ناصر خسرو

8

خوان الإخوان ( فارسى )

بفرمان نفس همىكند چنانك دست‌افزارهاى پيشه‌وران و اندامهاى ايشان همى بفرمان نفسهاى ايشان همى كار كند ، و آسياها و دولابها كه همى كار كند بدان حكمت همى كار كند كه نفس مردم اندريشان نهادست ، دانستيم كه اين آسياى عظيم كه اين عالم است بفرمان نفس همى كار كند و مر نفس را و مرين عالم را هر دو را خداوندى ديگرست كه او از كاركن و ناكاركن كه ضد يكديگراند برتر است . و دليل بر درستىء اين قول آنست كه ماهر صانعى كه اندر عالم همىيابيم كه بر وى از رويهاى بمصنوع خويش ماند ، و مريشان هر دو را صانعى ديگر يابيم چنانك درودگر كه صانع است و تخت مصنوع اوست و تخت همچون درودگر جسم است و بجسمى صانع مانند مصنوع است هر دو را مصنوع طبايع يافتيم بدانچ چوب نباتست و درودگر از نبات بحاصل آمده است و نبات مصنوع طبايع است چون درودگر . و طبايع همه جسم بودند صانع و مصنوع نيز مانند يكديگر بودند . پس گوئيم كه ايشان را صانع است بر افراز ايشان . پس گوئيم كه نفس كلى صانع ايشان است ، باز چون درودگر را و طبايع را و نفس را جوهر يافتيم كه صانع بمصنوع ماننده‌تر است ، بايد كه صانع حقيقت پديدآورندهء جوهر باشد نه از چيزى ، و از ديگر روى چون مر عالم را از نفس اثرپذير يافتيم دانستيم كه اگر ميان نفس و ميان عالم همكوشكى نيستى عالم از نفس صورت و صنعت نپذيردى . و مر آن همكوشكى را ميان ايشان بجوهريت يافتيم . و از جوهر برتر چيزى نشناختيم ، پس دانستيم كه مبدع حق آنست كه جوهر را او جوهر گردانيده است نه از چيزى بل بوحدت خويش كه فراز جوهرست ، و فراز جوهر نه مرو هم را راه است و نه مر سخن را جاى گشتن است ، و آن برتر از صفت و ناصفت است .